· مگر میگذاری که هذیان من پا بگیرد واز چشم های تو قول غزل رابگیرد
· مگر دل چه کم دارد امشب که باید بماند سراغ تو را صبح فردا بگیرد
· تمام شکیبای ام را شکستم که شاید فقط لحظه ای گوشه چشم تو جا بگیرد
· خدارا هم از کوچه ما که می رفت دیدم که می آمد از چشمهای تو امضا بگیرد
· دلم کنج دیوانگی های خود می نشیند اگر می شود با خدای تو دعوا بگیرد
· چرا من ز هرم نگاهت نخندم نگریم نرقصم که آیینه از هوی من ها بگیرد
· فقط یک قدم ما نده... باشد نمی گویم اما دلم را که تب کرده تا بوی دریا بگیرد
·
· پریشان شکستم نشستم شکستم مگر میگذاری که هذیان من پا بگیرد
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 11:5  توسط غنی زاده
|
